او از دیدن این منظره کاملا سرخوش بود

قلبش تند میزد به زانو درآمد و با عطشی سیری ناپذیر آماده شد

آن لذت ممنوعه او را به فراتر از هر درکی می کشاند گویی جهانی دیگر را تجربه میکرد

بدنش داغ بود هرچه بیشتر میگذشت بیشتر به اوج میرسید

فریادهایش فضا را پر کرده بود این آتش شهوت پایانی نداشت